می کرد و دیگر تولد هیچ پروانه ای او را تسکین نمی داد،
آن مرد خدا بود که حتی اولین سلام هیچ کودکی او را بر نمی انگیخت
و من دیدم خدا پیراهنش پر بود از ستاره،
آن مرد خدا بود که بینهایتش با هیچ صدایی تقسیم نمی شد...
من دیدم تمام چراغهای شهر هر شب به احترام صدای گریه خدا سکوت میکردند...
بعد از آخرین جرعه هر دو دستش رو به حالت پرواز باز کرد ،،
..............................................
چند روز بعد همسایه هاباخبر شدند،
با یک جعبه خرما روی یه میز کوچولو جلوی اتاقک سرایداری براش مراسم عزاداری
گرفتند.
همسایه ها به چشمهای همدیگه نگاه نکردند تا مبادا از هم بپرسند ، چرا یک دختر
تنهای 26 ساله پرورشگاهی اینجا خودکشی کرد ...
از اون موقع از خودم مدام می پرسم اگه اون دختر می دونست که موقع بردن جنازش
مجبور میشن هر دو دستش رو بشکنن بازم موقع خودکشی حاضر بود حالت پرواز به
خودش بگیره...
-----------------------------------------------------------------------------------------------
خیابان جنت،کوچه ششم شرقی،مجتمع صدف
گنجشک یخ زده سقوط کرد از روی درخت و کمر درخت شکست
---------------------------------------------
جوجه کلاغ از وقتی با آدما گشت سیاهتر شد/انقدر سیاه که حتی مادرش دیگه اونو نشناخت
------------------------------------------
عادت میکنم به بایدهایی که عمریست کمر باغچه را خم کرده
نزدیک هفتاد سال سن داشت /ازش پرسیدم هنوزم پسر داییت رو دوست داری
هیچی نگفت /فقط نگاهم کرد /فقط نگاه کرد و آه کشید...
حالا 3 ساله که مرده و نمی دونم پسر داییش هنوز دوسش داره یا نه
----------------------------------------------------------------------------------------------
برای مادربزرگی که همیشه به جای پدر بزرگم عاشق پسر داییش موند