تبليغاتX
پري سا
سردم مثل یک سیب لهیده توی یخچال سونی
خون بالا آوردم /ترسیدم/اول از همه یاد تو افتادم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 22:3  توسط پري سا  | 

نسکافه رو لای کتاب چهارصد صفحه ای هم زد تا خوابش بپره/

 فشارشو زد تا دادش بالا نره /

 فقط به پاره کردن عکس موروثی فکر میکرد/

ماسکشو زد از اتاق اومد بیرون ،

بیچاره دختره چارلی چاپلین بود...

--------------------------------

 

خون بالا آورد ،به روی خودش نیاورد



---------------------
کاش یکی باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 23:13  توسط پري سا  | 

می خوام موسیو ابراهیم بیاد دنبالم از کوچه آبی رد بشیم /
با هم بریم سفر
منو ببره تو تکیه
انقدر دور خودم بچرخم تا به خودم برگردم و به خدا اعتماد کنم/

می خوام موسیو ابراهیم بیاد دنبالم...


--------------------------------------------------------------- 
من به موسیو ابراهیم قول دادم دیگه قوطی کنسرو ندزدم.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:0  توسط پري سا  | 

این منم که دو نفر رو به گریه انداختم!!!!!
هی حواست هست داری چیکار میکنی....




--------------------------------------------------------
پنجره تشنه بود و آفتاب چه سخاوتمندانه می درخشید...





+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 20:53  توسط پري سا  | 

یادت هست اون جعبه نارنجی سنجاق سرهام رو که خدا رو توش زندانی کرده بودم،

گمش کردم ، خیلی وقته روی طاقچه قاطی فال حافظ گم کردم روسری ابی رنگ 6 1 سالگیامو و جعبه سنجاق سرهام رو....




---------------------------------------------

شاید یه روز قدرت اعتراف پیدا کردم

شاید یه روز فرصت اعتراف پیدا کردم

------------
گاهی چقدر زود دیر میشه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 14:22  توسط پري سا  | 

گاهی دلتنگی درخت سیب با وزش هیچ بادی ترانه نمی شود

------------------------------------------------------
دختر بچه دست فروش تو مترو اولین بار بود که پریود شده بود/نشسته بود و گریه میکرد

هیچ کس تلخی اولین تجربه ش رودرک نمیکرد ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 21:23  توسط پري سا  | 

 

روزهایی که تو عروسکت رو با روسری نامادریت از دستگیره در اعدام میکردی

من به سادگی  نقاشی فکر میکردم که همیشه از کشیدنش پشیمون موندم

گناه از من نیست

بزرگ شدم با پشیمونی کشیدن  یه نقاشی رنگی

***

گاهی فاجعه اونجایی اتفاق می افته که یه دختر بچه کنار حوض گریه میکنه

***

به خدا میگم گریه نکن دیگه برای من عادی شد

***

من به مرگ ماهیان قرمز ته حوض ایمان دارم

نه تو را باور خواهم کرد نه باور تو خواهم شد.......

 

 

-------------------------------------------------------------

خودمو  گریه کردم تو خاطره یک نقاشی و یک حوض

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 14:2  توسط پري سا  | 

شبا وقتی تازه خوابم میگیره با صدای ناله خودم بیدار میشم
با خودم میگم پریسا اینجا کجاست
پریسا تو کجایی
زمین انگار دور سرم میگرده
روحم بالای سرم نشته و صورت سفیدم ترسیده
موهام انگار بلندتر شدن میریزن رو شونه هام دیگه
بغض و قورت می دم و میگم اینجا اتاق تو
این تویی
پریسا
پریسا حسین زاده
22 ساله
آدمی که خیلی وقته سرد شده
.......

این شبا مثل هیچکدوم از شبای زندگیم نیست ....



---------------------------------------------------------------------------------------

...
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 11:1  توسط پري سا  | 


 این شبا ،شبای آخرمه

---------------------------------------------------------

هوا سرد است و بارانی
پسر بچه دست فروش با موهای از ته تراشیده
در عرض خیابان می شمارد روزها را برای رسیدن به بهار به بهار به بهار....
و بهار چه ناجوانمردانه دور است............................................
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 17:44  توسط پري سا  | 

گنجشکا خیلی وقت بود لباس سیاه پوشیده بودن /انگار خبر داشتن از پرواز تو...




-----------------------------------------------------------
جات با هیچی پر نشد
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:22  توسط پري سا  |