جنین سقط میکنم پشت به پنجره
تا خدا ازدواج کند با فاحشه ی کوچکی که هیچگاه
فرشته نبود...............
مادرم این را می گوید...
همان چشمهایی که همیشه تو را می ترساند.............................
--------------------------------------------
هیچ نمیگم
تمام زندگیم دلم میخواسته خون بریزم
انقدر فشار بالا زد تا بالاخره خون خودم و ریختم...
بازم لعنت به من...