یک قطره زهر ، تقدیم به همه کلاغها
------------------------------------------
هر چقدر فکر کردم اسم نویسنده یادم نیومد و دوستی که این داستان رو برام فرستاده بود دیگه نیست که اسم نویسنده رو بهم بگه.
دخترانه ترين حسم را افشا ميكنم برايت ..../ تو فقط يك گاز از بستني ات را به من بده فعلا كوچولو
كه بي هوا خواستنت مرا آشوب ميكند اي چشمان تو نعنا
كاش 30مردادبودي و
موعودي براي هم آغوشي با درختهاي خيابان وليعصر ؛
كنار پوست اندازي گنگ مداد سياهم؛
بي هوا خواستنت را آشوب ميشوم
اي چشمان تو نعنا
وسوسه در من کش می آید برای کشیدن سیگار یادگاری مادربزرگ ،..........
***
طعم نعنايي چشمانت خنكاي لذتي بي پايان است.....................................
باید قربانی کنم هوسی را که شبها ميگيرد تو را از من ...
***
ديگه جا افتاده شدم
...
***
می دونم اون دختره كه منو به فنا داده
همونيه كه ته كافه، فندكشو به تو قرض داده
فندکو بی خیال
آتیشم اینروزا حیاشو از دست داده...
و هوس از گردنبند چشم نظرت وارد شد ، تا انتهاي تاريكي پيچ خورد /
***
تب تب تب تب تب و حرارت تدريجي كه مزه گاز زدن پاستيلهاي كودكي را ميداد...
-------------------------
برای ...
خدا زنی زیبا را در آغوش نکشید ،زیرا رفتن تو همیشه پیراهنش را پر کرده بود از عطری صورتی...
***
روياهاي خواستني.
تركيب نا موزون عصر با بوي پياز داغ/
سكوت هميشه بهترين راه نيست.
نمی دانی ،نمي داني اين روزها چه دلتنگم...
***
سبزه ي آخر رو آب داد،سبزه ها بايد زود سبز ميشدن/مامان گفته بود ۱۰تاشو كه بفروشه ميتونه اون كفش قرمز رو بخره...
تو که زیباتر می شوی بر عمق بیچارگی من افزوده می شود...