تبليغاتX
پري سا
سردم مثل یک سیب لهیده توی یخچال سونی

 

  یک قطره زهر ، تقدیم به همه کلاغها

 

------------------------------------------

هر چقدر فکر کردم اسم نویسنده یادم نیومد و دوستی که این داستان رو برام فرستاده بود دیگه نیست که اسم نویسنده رو بهم بگه.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 18:17  توسط پري سا  | 

 

دخترانه ترين حسم را افشا ميكنم برايت ..../ تو فقط  يك گاز از بستني ات را به من بده فعلا كوچولو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 23:15  توسط پري سا  | 

 

كه بي هوا خواستنت مرا آشوب ميكند اي چشمان تو نعنا

كاش 30مردادبودي و

موعودي براي هم آغوشي با درختهاي خيابان وليعصر ؛

 كنار پوست اندازي گنگ مداد سياهم؛

بي هوا خواستنت را آشوب ميشوم

اي چشمان تو نعنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 23:38  توسط پري سا  | 

 

وسوسه در من کش می آید برای کشیدن سیگار یادگاری مادربزرگ ،..........

 

***

طعم نعنايي چشمانت خنكاي لذتي بي پايان است.....................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:50  توسط پري سا  | 

 

باید قربانی کنم هوسی را که شبها ميگيرد تو را از من ...

 

***

ديگه جا افتاده شدم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 22:45  توسط پري سا  | 

...

***

 می دونم اون دختره كه منو به فنا داده

همونيه كه ته كافه، فندكشو به تو قرض داده

 

فندکو بی خیال

 آتیشم اینروزا حیاشو از دست داده...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:32  توسط پري سا  | 

 

و هوس از گردنبند چشم نظرت وارد شد ، تا انتهاي تاريكي پيچ خورد /

 ***

تب تب تب تب تب  و حرارت تدريجي كه مزه گاز زدن پاستيلهاي كودكي را ميداد...

-------------------------

برای ...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 12:13  توسط پري سا  | 

 

خدا زنی زیبا را در آغوش نکشید ،زیرا رفتن تو همیشه پیراهنش را پر کرده بود از عطری صورتی...

***

روياهاي خواستني.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 0:32  توسط پري سا  | 

 

تركيب نا موزون  عصر با بوي پياز داغ/

سكوت هميشه بهترين راه نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 1:5  توسط پري سا  | 

 

نمی دانی ،نمي داني اين روزها چه دلتنگم...

***

سبزه ي آخر رو آب داد،سبزه ها بايد زود سبز ميشدن/مامان گفته بود ۱۰تاشو كه بفروشه ميتونه اون كفش قرمز رو بخره...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:13  توسط پري سا  | 

آقای عباس حسین نژاد میگه:

تو که زیباتر می شوی بر عمق بیچارگی من افزوده می شود...

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 23:1  توسط پري سا  |