در اين تراكم فركانسها چه زيبا هواي خود را سوار بر موج روانه اتاقم ميكني
موج سواري بازي هيجان انگيزيست...
بلوند ماهاگوني متوسط نشدم چيزي شبيه به لواشك هاي همیشه ترش پدربزرگ فرشاد شده ام
شبها موهایم را به باد میدهم...
معامله ی زیباییست ، باد براي موهايم و موهايم براي باد...
از اينا بگذر...
خدا همه چي رو ول كن فقط به من بگو من مشت تو صورت كي بزنم؟؟؟
فرياد دف مرا خمار تر ميكرد و
خوابي كه پاره شده بود مرا وحشي تر ...
خدا پالتو پوستش را كنار سارافون من آويزان كرد و گفت امروز هزار بار روي اسمم خط كشيدي كه چه؟
...
...
چرا صداي اين دف انقدر محكم مرا ديووانه ميكرد...
معلم انگليسي بلند تكرار ميكرد :
Are you feeling OK?
دانه هاي برف شيرين ميباريد
پنجره كلاس پر بود از شكلكهايي كه دهن كجي ميكرد به معلم انگليسي ما
معلم ، شال ابريشم بافت مشكي اش را روي شانه هايش جابه جا ميكرد و بلند تر از قبل به ما ديكته ميگفت.
سمانه از ان طرف كلاس بوسه به همه حواله ميكرد /خانم معلم كه برميگشت خود را به ديكته نوشتن ميزد
راهيل زير لب تكرار ميكرد :پريسا مرده شورتو ببرن چرا انقدر غلط مينويسي؟
من فقط حواسم به آلبالوهاي توي مشتم بود و دانه هاي برف
چقدر دلم ميخواست معلم انگليسي برايمان عربي برقصد /او هيچوقت براي ما نرقصيد
دخترها حواسشان به معلم نبود
و معلم ما در اين تبا تب چه ابلهانه فرياد ميزد دخترا بنويسيد:
Did you say love me?
....
***
ديكته كه تمام شد من آدم برفي شدم.
بوي پياز داغ ميگيرم انگار وقتي مهربان ميشوم، من هميشه در دو حالت شديدا بوي پياز داغ ميدهم اول روز تولدم دوم زمان خستگي! حواست باشد كه رفع خستگي شده و تا تولدم هم اوه.....
به اندازه تمام حجمهاي بي حجم زمين سكوت مي طلبم
زمين محكوم است به ضبط اين اصوات
به صوت اين خواننده رواني ايتاليايي
به صداي گريه ي دختر همسايه
به قهقهه هاي مرد رهگذر
به صداي تجاوز گربه بلوكمان به بچه گربه همسايه ...
به اندازه تمام حجمهاي بي حجم اين اتاق قرمز پرم از صوت
صداها در من اوج ميگيرد براي اجراي يك سمفوني بي نت
لعنت به ايتاليا و اين خواننده روان پريش
لعنت به دخترها مخصوصا دختر همسايه ما
و...
پرم از صوت
فرياد ميشوم نه فرياد ميكشم نه فرياد مي نويسم نه فرياد پاره ميكنم نه نه نه من هيچ غلطي نمي كنم...
اين منم دختري با موهاي از ته تراشيده و به بالين تو چسبيده
اين منم حس كنجكاو يه تقدير
توي يه آيينه بي تقصير
اين منم دختري با حس حوا شدن ...
***
توي يه بي ايماني بي سابقه دارم دست و پا ميزنم و با هيچ دليل و برهان و كوفت و زهر ماري هم آدم با ايماني نميشم.
خدایا زندگی نزدیک است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سر خوش از بودن و نبودن موهايم را ول داده ام روي شانه و پيشاني
وتبسم كنان نفس ميكشم / اين است تقدير من...
***
دیوارها بلند شده اند و بالاتر از آسمان ماه را در آغوش گرفته اند...
چشمهاي من بارداره /خدا امشب يه كمي هوس لب داره
زمينم تب داره
آيا لعنت به كافه چي كه چشای چپ داره ؟
بازم خدارو تقسیم کردیم تو آدرسای گیج
حواسا پرت نشه فقط //گفتم منو جدی نگیر وقتی خیلی مستم.