آن زمان كه روسريم را باد برد
چشمانت به موجب كدامين احساس مقاومت از من ربود
كه اينگونه
بر بادم
احساست ميكنم امشب
به سان دختري با روسري آبي...
------------------------------------------------
....
من اگر روزي عاشق شوم روي پل هواي سر خيابان ۲۲ بهمن در بزرگراه اشرفي اصفهاني ساعت ۸ شب
۲۲ بار معشوقم را شيرين شيرين شيرين ميبوسم...
خدا در بينهايت تنهاييش مرگ شاپركها را گريه ميكرد/
و ديگر اولين سلام هيچ كودكي او را بر نمي انگيخت...
من ديدم خدا پيراهنش پر بود از ستاره...
مشکوک حوا بودن سقف های دور از هم را ملامت میگوید
که سقف نه ،دستها از هم دورند...
***
انسانها را ميتوان از دستهايشان شناخت
باز هم خدایا مغلطه میکنی میون تنهایی یه توله سگ تنها...
کرم های مغزم درد میکنند نه توکیو دریفت با نور قرمز ارومشون میکنه نه باز هم توکیو دریفت با نور قرمز...
گردنم آلوده به دلتنگیست...
***
روزهای عجیبیست خوبم اما خوب نیستم /من حالم خوب نیست!
استراک استراک استراک میخواهم.