تبليغاتX
پري سا
سردم مثل یک سیب لهیده توی یخچال سونی
 

***

آغوش باز كن اشكهايم بيقرارند باز...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:42  توسط پري سا  | 

 

كوچه پر از ترديد است

خداي دوره گردها سيگار آتش ميكند در سياهي مطلق شب

و دختري با پيراهن صورتي

پشت پنجره، پسر همسايه را عاشق ميكند ...

***

شمارش معكوس براي اتمام ۲۲ سالگي شروع شد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 0:49  توسط پري سا  | 

 

آسمان ابري نيست و

اين بغض بسته در من ، خداي نا اميدي ها را باران ميخواهد ...

 زيبا بمان  ،باران باش امشب، باران...

***

چه بغض بسته ايست در من.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 22:51  توسط پري سا  | 

 

لطافت لبهای صورتی تو ، توت فرنگي خرد شده در ليواني پر از يخ را ميماند...

***

امروز پشت يك پيكان نوشته بود: بوق نزن سالار خسته ست...

پس لطفا اكيدا بوق نزن پريسا خسته ست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 21:24  توسط پري سا  |