تبليغاتX
پري سا
سردم مثل یک سیب لهیده توی یخچال سونی
 

 پنجره باز است...

خداي متروكه در نبض هر قطره باران ، چه مغرورانه سيلي به صورت برگهاي درخت خيابان ميكوبد...

پنجره باز است...

عطر موهايم سيب ،

پنجره باز است...

و من در تعجبم خداي اينهمه زيبايي چه دل سنگي دارد...چه دل سنگي دارد...چه دل سنگي دارد....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:53  توسط پري سا  | 

 

خواب ماه پاره ميشود آن زمان كه ستاره ميشود پيراهنم

،

گوشواره هاي گيلاس را به آب ميدهم...

صدفها جان ميگيرند ميان انگشتانم،

اينجا پراست از ردپاي خدا......
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:51  توسط پري سا  | 

 

مسئله اينست

آن زمان كه

گم در سياهي و حرارت بوديم

آن زمان كه شناور ميان بودن و نبودن ،كنجكاو كشف هواي هم بوديم

 جنين مرده ، من بودم يا تو...؟

..........................................................

براي  تكرار نشدني ترين دلارام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:47  توسط پري سا  |