معلم انگليسي بلند تكرار ميكرد :
Are you feeling OK?
دانه هاي برف شيرين ميباريد
پنجره كلاس پر بود از شكلكهايي كه دهن كجي ميكرد به معلم انگليسي ما
معلم ، شال ابريشم بافت مشكي اش را روي شانه هايش جابه جا ميكرد و بلند تر از قبل به ما ديكته ميگفت.
سمانه از ان طرف كلاس بوسه به همه حواله ميكرد /خانم معلم كه برميگشت خود را به ديكته نوشتن ميزد
راهيل زير لب تكرار ميكرد :پريسا مرده شورتو ببرن چرا انقدر غلط مينويسي؟
من فقط حواسم به آلبالوهاي توي مشتم بود و دانه هاي برف
چقدر دلم ميخواست معلم انگليسي برايمان عربي برقصد /او هيچوقت براي ما نرقصيد
دخترها حواسشان به معلم نبود
و معلم ما در اين تبا تب چه ابلهانه فرياد ميزد دخترا بنويسيد:
Did you say love me?
....
***
ديكته كه تمام شد من آدم برفي شدم.